با درورد به استاد ترانه ایرج جنتی عطایی عزیز تولدت مبارک , تبریک مرا بعنوان یکی از جوانان سرزمینت بپذیر , جوانی که ترانه هایت بخش مهمی از زندگیش است ایرج عزیز زندگی من با ترانه های تو عجین شده ; با "پوست شیر" از خواب بیدار میشوم و با "یاور همیشه مومن" سر بر بالین میگذارم عشق بازی را از "پل" می آموزم و با "رازقی" به معراج ترانه های ناب میروم ; وای , وای... خدایا یک انسان چقدر می تواند هنرمند باشد! چقدر میتواند احساس داشته باشد! که اینگونه کلامی را بگوید در چنین زیبایی واژه ای و بار معنایی "ترسم از بی رحمی شب نیست ,ترسم از دلتنگی فرداست".
ایرج عزیز در ترانه "رازهمیشگی شدن" اردلان سرفراز گفته "هیچ عاشقی , عاشقی رو یاد نگرفته از کتاب" ولی من باید بگویم که عاشقی واقعی رو از ترانه های ناب تو آموختم "خورجینم اگه قدیمی اگه بی رنگ و پاره , برای تو اگه حتی ارزش بردن نداره , واسه من بود و نبوده هرچی که دارم همینه , خورجینی که قلب این عاشق ترین مرد زمینه".
ایرج عزیز صمیمانه ترین آرزوها را برایت دارم و از خدا میخواهم هر چیزی که میخواهی به آن دست یابی و از این تبعید برگردی , برگردی به سرزمین مادریت جایی که در آن این زبان غنی پارسی را آموختی ,زبانی که به وسیله آن زیبا ترین ترانه ها و ترکیب ها را برایمان سرودی . ایرج عزیز دوست دارم بدونی من این افتخار بزرگ رو داشتم که در جایی که تو درس خواندی و دیپلمت را گرفتی من هم همانجا بودم , درست است که حدود 40 سال این اختلاف بوده زمانی که من دیپلم گرفتم از زمانی که تو گرفتی اما باور کن واقعا احساس خوبیست که وقتی فکر میکنی اسطوره ای مانند ایرج جنتی عطایی بزرگترین ترانه سرای تاریخ ایران جوانیش با جوانی تو در یک مکان گذشته.
با آرزوی سلامتی برای تو طلایه دار ترانه نوین ایران «تولدت مبارک»
به قول ابی : زنده باشی الهی هزار سال
بر دوش خسته کشیدم ترانه هایم را و عاشقانه گذر کردم از حیاط های ازدحام و انزوا از حیاط های کودکان هدر و زنان پا به زا "استواران" لغوه کبوتر بازان زمینگیر و پیرزنان لاجورد و گرد آجر از حیاط های رخت و رخت و رخت از حیاط های حوض های غسل و وضو از حیاط های زن پدر نشانده هوو ، پدرخوانده از حیاط های قرض و قسط و مساعده روضه ، نذر ، دخیل از حیاط های رادیو ، "تپاز" "راشد" و "مهوش" از حیاط های "گلپا و یاحقی" از حیاط های "اسمیرنوف" شلاق نعره های پدر و هق هق های مادر از حیاط های امیدهای مبهم و رویا
بر دوش خسته کشیدم ترانه هایم را و عاشقانه گذر کردم از کوچه های پرسه پس لیس از کوچه های چولی کولی و ساک ساک از کوچه های نَسَق حیدر حیدری و قُرُق از کوچه های هیئت ، کُتَل ، زنجیر از کوچه های "تاج" ، "پرسپولیس" "بهمنش" و "قلیچ" از کوچه های نگاه های خواستار و سلام های سرخ آبی از کوچه های دیدارهای پنهان سایه های مشکوک نفس بریدگی از کوچه های "مشیری" ، "فروغ" از کوچه های خاطرات مکتوب و بلوغ
بر دوش خسته کشیدم ترانه هایم را و عاشقانه گذر کردم از شهرهای انتقال مهاجرت تبعید از شهرهای گنبد باغ ملی بازار از شهرهای هِل ، گلاب ، فرش ، چای از شهرهای دوچرخه ، ترن ، هواپیما قاطر از شهرهای پاسبان ، دژبان ، ژاندارم از شهرهای پایگاه ، پادگان ، پاسگاه از شهرهای زرد زخم ، صرع خوره از شهرهای فقر ، مرگ و نفرین مادران از شهرهای ژنرال ها حکومت نظامی و انتخابات از شهرهای رود ، کوه ، دشت از شهرهای"هدایت"،"جلال"،"ساعدی"،"صمد" از شهرهای وداع های معطر و اشک
بر دوش خسته کشیدم ترانه هایم را و عاشقانه گذر کردم از خیابان های پلاکارد و گاردن پارتی ساندویچ ، آبجو ، "زر" از خیابان های "بخت آزمایی" فال ، تصنیف از خیابان های "کیهان" ، "اطلاعات" از خیابان های "قیصر" ، "گاو" و "مغول ها" از خیابان های "منفردزاده" ، "داریوش" "وثوقی" ، "گوگوش" از خیابان های مشاعره ، جدول ، صف از خیابان های تعزیه ، غزل ، سرود از خیابان های راهپیمایی اعلامیه قطعنامه قیام از خیابان های مجاهد ، چریک ، پیش مرگ از خیابان های طویل بی برگشت و بغض
بر دوش خسته کشیدم ترانه هایم را و عاشقانه گذر کردم از اتاق های آخرین تردید ، اولین بوسه از اتاق های رنگی پوستر : "پله" ، "تختی" ، "کِلی" و "تیم ملی فوتبال" از اتاق های نقشه ، مینیاتور و خط نستعلیق از اتاق های "جنگ شکر" ، "پاشنه آهنین" ، "مادر" از اتاق های بحث ، انشعاب ، انگ از اتاق های "مصدق" ، "مائو" "استالین" و "علی" از اتاق های اختفا ، گریم لو رفتن از اتاق های تفتیش ، دستبند ، بی سیم از اتاق های کابل ، قپان ، بازجو و تردید از اتاق های سرد ِ تو در تو و هق هق
بر دوش خسته کشیدم ترانه هایم را و عاشقانه گذر کردم از سلول های ترس های بسیار و امیدهای اندک از سلول های خودآموز و دیکشنری از سلول های یقلاوی سه سیگار روزانه و شبان مقطع ِ کابوس از سلول های دغدغه ، دوار ، درد از سلول های زخم ، عفونت ، ورم از سلول های شمارش آجر ، قدم ، میله از سلول های حیاط ، هواخوری ، رمز و حسرت یک آغوش از سلول های "چه گوارا" "شریعتی" و "خوجه" از سلول های فریب دادن زندانبان فریب دادن خویش از سلول های فراموش کردن به خاطر آوردن از سلول های اشک های یاغی و غضب های رام و امید
بر دوش خسته کشیدم ترانه هایم را و عاشقانه گذر کردم از سال های "ناست" ، خضاب ، ادوکلن ، و "فرخزاد" از سال های کنکور ، کار و اجباری از سال های "بن بست" ، "جمعه" ، "کمکم کن" ، "شب" از سال های "شاملو" ، "اخوان" ، "نیما" از سال های "سارتر"، "فلینی" ، "برشت" ، "جشن هنر" از سال های اعتصاب ، گاز اشک آور ، دود ، لاستیک از سال های نعش ، "اوین" ، "چیتگر" از سال های "پویان" ، "رضایی" ، "خسرو" و "کرامت" از سال های جهل ، توطئه ، فریب از سال های قتل عام انقلاب از سال های سایه روشن سیال و شک
بر دوش خسته کشیدم ترانه هایم را و عاشقانه گذر کردم تا با دهان کوچک تو بخوانم آواز سرزمین صبورم را در جشن زادروز کودک آینده
بر دوش خسته کشیدم ترانه هایم را و عاشقانه گذر کردم ...(ایرج جنتی عطایی) |