تکه ای نان و جرعه ای آب
به چه می اندیشی؟
به فردای آزادی؟
آری؟
نیندیش ، ما اندیشیده ایم!
سرابی بیش نیست...
به چه می اندیشی؟
به برابری؟
بی تبعیضی؟
نیندیش ، ما اندیشیده ایم!
خوابی بیش نیست...
به چه می اندیشی؟
به پاکی؟
به بی ریایی؟
نیندیش ، ما اندیشیده ایم!
غباری بیش نیست...
در سراب خواب غباری دیدم.
میشود اندیشید!؟
من بگویم به چه بیندیشی؟
به عدم.
به چپاول.
به بیداد.
به ظلم...
باز هم نمی شود اندیشید...!
تو فقط به تکه ای نان بیندیش و جرعه ای آب.
امیر جمشیدی
|