با سلام به دوستان
حدود ۴ِ۳ ماه پیش یک غزلی نوشتم به اسم باران دوست داشتم برای این پست قرار بدم امیدوارم بخونید و نظر هم بدید .
باران
بیا باران که مرهم شبانـــه نیست بیا ای عشق که هجرتت جاودانه نیست
با صــدای خیستر از اندوهــت بیا شعر جاری بودنت آزادانـــــه نیسـت
با حضور همیشه سبـــز خود بیا دل خـوشی ِ طراوتت افشانــــه نیست
به زیبایــی رویای گل سرخــــی وصفـی از آزادگیـت افسانــــه نیست
باز ببار ای سالار دلتنگی مـن که با بودنت این دیگر بهانـــه نیست
این نوای یک رنگی و سادگی است بی تو در این عالم هیچ آشیانـــه نیست
با اینکه وجود تو همیشگی نیست شاه بیت غزل کمتر از ترانـــه نیست
بی تو نقش بر دیوار این خانه نیست با این ظاهر پرستان کلبه مان جز ویرانه نیست.